دلتنگی
برام مفهوم نداره.دوستش ندارم.اون موقع که وقت شلوغ کردن و بچه بازیم بود تمام به درس خوندن و موندن تو خونه گذشت.حالا که از اون حال و حوای خر خونی بیرون اومدم و می خوام خودم باشم شرایط محیا نیست.وقتی بچه های راهنمایی رو می بینم که به خاطر شیرین بازی پسرا و چند تا متلک چقدر ذوق زده میشن.تازه می فهمم من چقدر به خودم ظلم کردم.و این دورانو بیهوده از دست دادم.ولی خوشحالم.با اینکه دیر بهوش اومدم اما همین مقدارشم خوم بود.امسال یکی از بهترین سال های عمرم بود.امسال هر کس یه دغدقه ای داشت.از امسال به بعد سر نوشت ها رغم میخوره.
آرش جان خیلی دوست دارم.از راهنماییات ممنون.نمی دونم اگه تو نبودی چه بلایی سرم می اومد
اينهارو مادر بزرگم بهم ميگفت.اما الان خودش کجاست که بياد ببينه من عوض شدم.آدم قبلي نيستم.ديگه جا نميزنم مي ايستم و مقاومت ميکنم.کجاست که ببينه نوش واسه خودش آدمي شده.تشکيل خانواده داده.بچه دار شده.اون که اين همه منو نصيحت مي کرد چرا وقتي ديد نوش به اين روز افتاده خودش شونه خالي کرد؟منو گذاشت و براي همیشه رفت.به نا کجا آباد
...............................................
گذشته به حال می گوبد:آن وقت مو داشت صورت صاف داشت دل خوش داشت مشغله نداشت مریض نبود غم و غصه نبود بازی بود تفریح بود خوشی بود بچه بود و انجمنی بود
حال عاجز ازپاسخ گویی.در برار گذشته کم آورده.چه می خواهد به گذشته بگوید؟هر چه بگوید دروغ است
تنها چیزی که حال به گذشته می گوید این است که الان نوه دارد.
پ ن:بابا جون خسته نباشی.
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند((صبح))تو را((ابر های تار))
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف!به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند تا زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب کرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند
فاضل نظری
با این حال اون خیلی قویه.به جای اینکه من به اون روحیه بدم اون منو آروم می کرد.اینی بیشتر منو عذاب میده.۲ سال پیش وریضی با یه سر درد عادی شرو شد.با دادن آزمایش معلوم شد سرطان خونه.شنیدت این خبر برای هر کسی که اونو میشناخت متاثر کننده بود.همرو دلداری میداد.سال قبل پیوند مغز و استخوان کرد.به مدت ۳ ماه تو بیمارستان حبس بود.تا ۱ سال خیلی خوب بود.جوریکه همه فکر می کردن خوب شده.یادم نمیره پارسال همین موقع رفت ترکیه.تابستان امسال به من خیلی کمک کرد و منو از بحران نجات داد.بحرانی که غرق شدن تو اوی حتمی بود.اما دستمو گرفت.شب چله رو اصلا دوست ندارم.اون شب بارونی مریضی بر گشت.دوباره بستری شد.۲ هفته و شیمی در مانی از سر گرفته شد.اون شب خودش فکر نمی کرد نتیجه آزمایشش بد باشه اما اون شب فقط ۱۰۰۰ گلبول سفید داشت.الان که من دارم براتون مینویسم یا شما که دارید می خونید حداقل ۴۰۰۰ تا ۶۰۰۰ گلبول سفید دارید.اما تصور ۱۰۰۰ خیلی سخته.خودش به بابا می گفت دفعه قبل هر کسی مثل......... باهام بود و دستاشو از ترس بهم می زد خودم دلداریش می دادم.چون نمی دونستم چمه اما الان موندم اطرافیانمو چطور دل داری بدم.خیلی بده آدم بدونه چه دردی داره.چون تا وقتی نمیدونه خودشو با تلقین خوب میکنه.اما وقتی بدونه......................
اون با بازگشت دوباره مریضیش کنار امد و تا الان مقاومت کرد.اوایل خیلی راحت بود اما هر چی پیش میریم این کار سخت تر میشه.الان فقط ۱۰۰ گلبول سفید داره.به حرف آسونه.به خاطر کمبوده گلبول ۲ هفته تب ۳۸ تا ۴۰ درجه داشت. ۱۲ کیلو در عرض این ۲ هفته کم کرده.
الانم در حال مقاومته
دیشب دلمون نیومد ۴ شنبه سوری رو تنها بگیریم.رفتیم پیشش.دیشب یکی از سخت ترین شبها بود.من از این موقعیت ها امسال کم نداشتم.وانمود کردو به انجام یه کار خیلی سخته.خیلی.ار پشت پنجره ما رو نگاه کرد.طفلک بابا.از دست دادن بهترین دوست خیلی سخته.وقتی از پشت شیشه ما رو نگاه می کرد.با نگاهش با آدم حرف می زد.فقط دست تکون میداد.اما بیشتر از همین حرکت ساده حس داشت.
آرش جان امیدوارم هر چه زود تر خوب بشی و ۴ شنبه سوری سال دیگه با هم بر گذار کنیم
به امید آن روز
ساله ۸۴ داره تموم میشه.چیزی نمونده.به آخر هر سال که میرسیم به بازبینیه اون سال می پردازیم.برای من فلاش بگ خیلی سخته.امسالو دوست نداشتم.درست همیشه زندگی نباید بر وقف مراد ما باشه.همیشه شادی و غم با هم همراهه.اما امسال پیش از اندازه غم داشت.وقتی ببینی عزیز ترین کست داره جلو چشمات پر پر میشه.دیکه اون سال چه مفهومی میتونه داشته باشه.کسی که همیشه جاده صاف کنت بوده.بهت کمک کرده.از باطلاق نجاتت داده.برام نوشتنش خیلی سخته.کسی که از برادر هم بهت نزدیک تر بوده.کی میشه امسال تموم بشه....................